قلبها را نميتوان به آدمها سپرد. آدمها سخت اند. قلبها را بايد به باران سپرد. باران هرگز بيوفا نخواهد شد… زير باران مهرباني چشمها را ميتوان حس كرد و ترنم صداي عشق را شنيد. زير باران ميتوان ستاره شدن را باور كرد و آنها را چيد. زير باران ، زمين را آسماني ديدم با وسعتي از عشق. باران يعني بغض شكسته آسمان. باران يعني صداي گامهاي تو . باران يعني قلبهاي ناآرام ابرها . باران يعني مهرباني حرفهاي تو . باران يعني گريه چشمهاي پاك . باران يعني صداقت صداي تو . و آسمان را هواي نوازش خاك است. باران بهانه اي است براي از تو گفتن . با من بمان الهه نازم كه مرا بي تو از عشق گفتن بي معناست.
براي خواب تو از عشق قصه مي سازم
چقدر خوانده ام اما هواي آن دارم
تو را دوباره بخوانم الهه نازم!
تو مثل فاصله هاي سكوت مي ماني
ميان هق هق بغض شكسته سازم
غزل پرنده سرودم كه بي قفس باشم
كه باز باز بماند لبان آوازم
چه ساده است تنت را غزل بپوشانم
زما گفتن از تو چه دست ودل بازم!
همين كه خاطره ات در اتاق مي پيچد
همين كه چشم به تصوير تو مي اندازم
صداي گرم گيتارم در اتاق مي پيچد
پر از الهه نازم…الهه نازم!