Archive for دسامبر, 2006

قلبها

دسامبر 29, 2006

قلبها را نميتوان به آدمها سپرد. آدمها سخت اند. قلبها را بايد به باران سپرد. باران هرگز بي‌وفا نخواهد شد… زير باران مهرباني چشمها را ميتوان حس كرد و ترنم صداي عشق را شنيد. زير باران ميتوان ستاره شدن را باور كرد و آنها را چيد. زير باران ، زمين را آسماني ديدم با وسعتي از عشق. باران يعني بغض شكسته آسمان. باران يعني صداي گامهاي تو . باران يعني قلبهاي ناآرام ابرها . باران يعني مهرباني حرفهاي تو . باران يعني گريه چشمهاي پاك . باران يعني صداقت صداي تو . و آسمان را هواي نوازش خاك است. باران بهانه اي است براي از تو گفتن . با من بمان الهه نازم كه مرا بي تو از عشق گفتن بي معناست.

براي خواب تو از عشق قصه مي سازم

چقدر خوانده ام اما هواي آن دارم

تو را دوباره بخوانم الهه نازم!

تو مثل فاصله هاي سكوت مي ماني

ميان هق هق بغض شكسته سازم

غزل پرنده سرودم كه بي قفس باشم

كه باز باز بماند لبان آوازم

چه ساده است تنت را غزل بپوشانم

زما گفتن از تو چه دست ودل بازم!

همين كه خاطره ات در اتاق مي پيچد

همين كه چشم به تصوير تو مي اندازم

صداي گرم گيتارم در اتاق مي پيچد

پر از الهه نازم…الهه نازم!

هدف زندگی چیست؟

دسامبر 29, 2006

اینکه “هدف زندگی چیست؟” از بدو پیدایش بشر، پرسشی پر پاسخ یا بهتر بگویم بی پاسخ بوده است. ادیان مختلف ایجاد، تولید، کشف یا فرستاده شده تا به این پرسش اساسی انسانها پاسخ دهد بی آنکه پاسخی قانع کننده برای پیدایش انسان داشته باشد. فلسفه نیز برای کمک یا بهتر بگویم فرار انسان از این سوال ایجاد شد تا تسکینی باشد برای اذهان جستجوگر. اما انسانها فارغ از گرایشات ایدئولوژیک هنوز به یک جمع بندی در این زمینه نرسیده اند .(با اینکه این موضوع دغدغه ی همه بوده و خواهد بود) قصد ندارم در این چند بند گره از راز هستی بگشایم یا حرف جدیدی بزنم اما میخواهم تفکری را به چالش بکشم. معمولا ادیان یا فرقه ها یا آئین ها به روش های مختلف مردم را به آرامش، یکتا پرستی، روحانی بودن، خوب زندگی کردن و … دعوت میکنند. عده ای به خاطر سریع رسیدن به این موارد در این راه ریاضت میکشند و به درجاتی دست میابند. شاید هم عده ای انگشت شمار به قول معروف از کرامات برخوردار باشند و بی ریاضت به آرامش و قدرت مافوق انسانی دست یابند. به هر روی همه طالب رسیدن یه یک نوع آرامش هستند. کاش زبان نوشتاری ام نزدیک به افکارم بود تا راحت تر ذهنیاتم را منتقل میکردم. مثلا انسان هایی را فرض کنید که در کتب روانشناسی دنبال آرامش هستند. ده ها راه خروج روح از بدن و پرواز خیال را می آموزند تا ثانیه ای به آن فکر آزاد دست یابند. عده ای هم به دنبال کتب مکاتب جدید هستند و کلاس های فضائی و خیالی تشکیل میدهند و فلان اعمال را برای آرامش و اقتدار روحشان انجام میدهند. شاید هم در این گذر به قدرت های ماورائی دست یافتند و مایه ی جذب دیگران شدند. گروهی نیز نیمه شب ها برمیخیزند و برای پیروی از کتب دینی شان سربر سجده گذاشته و آواز هق هق سر میدهند و خود را خالی میکنند. دقت کنید نیمه شب بر میخیزند و گریه میکنند. قصد انکار روش های درک فضائل را ندارم چون برتری را در چیزهای دیگری میدانم اما دقت کنید لحظه های زیادی از عمر این گروه ها صرف تمرین برای درک آرامش و رسیدن به ذهن آرام میشود بی آنکه بدانند چرا آرامش میخواهند. در حقیقت شاید اینان آرامش را برتری میدانند.اما اینکه به آن میرسند یا نه و اگر هم رسیدند بعد آن چه میخواهند بکنند حلقه ی مفقود ماجراست. فردی را فرض کنید که تاریخ خوانده، سرگذشت پیشینیان را میداند. راهی بر آینده هم گشوده و دیدی نه چندان زیاد از آینده دارد. روزها کار میکند و شب ها مطالعه. در جریان اخبار روز قرار دارد. عمق سخن دیگران را به واسطه ی تجارب مطالعاتی اش درک میکند. در سخن گفتن آرامش دارد. همه چیز را تحلیل میکند. میخندد چون میداند روزی از دنیا میرود(بی آنکه بداند چرا آمده یا میرود) و میداند اندوه جز نزدیک ساختن آن روز چیزی برای او ندارد. با همه خوشروست. در هر کاری تمام تلاشش را انجام میدهد. فدای عشق نمیشود و عشق را فدای هیچ چیزی نمیکند. معنی دوست داشتن را میفهمد و هیچ چیز را بیش از خانواده اش دوست ندارد. گاهی افکارش را مینویسد تا فراموش نکند. شعر میخواند. ساده نیست. در هیچ کاری اول نیست و هیچ وقت از آخر شدن نمیترسد. میداند مردن مثل خواب است و جهان پس از مرگ مانند جهان پیش از تولد غیر قابل لمس. ذهن ماتریکسی ندارد اما دوست دارد خیال کند و کاوش. نه شب ها بیدار میشود که گریه کند و نه موقع خواب زور میزند تا روح را از بدنش خارج کند. اصلا هم دوست ندارد قاشق را با تمرکز خم کند! به نظر شما این فرد راحت تر زیسته یا آن تلاشگران عرصه ی آرامش!؟ پ.ن(یا انتقال منظور در ایکی ثانیه!) : تا همین چند وقت پیش زور میزدم تا پرده از اسرار آفرینش بردارم. بحث میکردم، دیگران را در منگنه قرار میدادم و خودم منگنه میشدم! پر از “چرا” بودم و متاسفانه قانع نمیشدم. این روزها که خوشبختانه منطبق با نوروز بود فهمیدم رمزگشایی از پرسش یا رمزی که هزاران سال اساسی ترین مشکل بشر بوده برایم غیر ممکن است. ممکن است بتوانم مانند میلیون ها انسان دیگر خود را گول بزنم اما برای چه؟ چرا خودم را اسیر فلان مکتب یا متد کنم بی آنکه تمام کلامشان را درک و با منطق خودم سازگار کنم؟ عبادت کنم بی آنکه بدانم عبادت چه چیزی را میکنم؟ چرا باید عبادت کنم؟ چه کسی مرا قانع میکند؟ اصلا چرا باید قانع شوم و … از امروز پرسش زندگی من عوض شده. ” من از زندگی چه میخواهم؟” از حالا این سرلوحه ی باقی عمر من خواهد بود. به نظرم فعلا این راه بهتری برای بهتر زندگی کردن باشد برای هرکس تجربه ای تازه و راهی جدید میگشاید.خوشحالم که زود به این نتیجه رسیدم!

چگونه صاحب یک ویندوز ویستای مجانی شویم ؟!

دسامبر 24, 2006

اگر شما نیز مانند بسیاری دیگر از کاربران علاقه مند بدنبال یافتن یک ویندوز ویستای رایگان هستید و نمی خواهید درگیر مشکلات قانونی کردن آن نیز شوید این مطلب برای شما نوشته شده است! تنها کافیست یکی از 5 مورد زیر را انجام دهید تا به خواسته ی خود برسید.

1- شما می توانید در زمان تعطیلات کریسمس (یعنی چند روز دیگر) نسبت به خرید یک کامپیوتر از یکی از شرکتهای Dell و یا HP اقدام کنید که از قبل برای ویندوز XP نیز مجهز شده باشد. این شرکت ها قول داده اند بصورت رایگان پس از مدتی ویندوز شما را به ویستا ارتقاء دهند. تنها مشکل آن است که هزینه ی خرید هر یک از این کامپیوتر ها کمتر از 1 میلیون تومان نخواهد بود.

2- برای شرکت در کنفرانس بین المللی CES سال 2007 ثبت نام کرده و به محل برگزاری آن یعنی “لاس وگاس” تشریف ببرید! کمپانی مایکروسافت ضمن برگزاری این کنفرانس به شرکت کنندگان DVD های ویندوز ویستا را بصورت رایگان تقدیم خواهد کرد. اولویت نیز با شرکتها و موئسساتی است که آنجا دارای غرفه باشند.

3- کاندیدا شوید! شما می توانید نام خود را برای پروژه ی مایکروسافت MVP ثبت کنید و یا از یکی از دوستانتان که قبلآ عضو شده است بخواهید نام شما را نیز ثبت کند. البته از بین افراد کاندیدا نفرات (بیکاری) انتخاب می شوند که در انجمن های تکنولوژی مایکروسافت حداقل برای مدت زمان 2 ماه فعالیت کاملآ مفید داشته باشند. به عنوان یک عضو MVP مایکروسافت به شما نرم افزارهای فراوان و رایگان دیگری را نیز خواهد داد از جمله Microsoft Office 2007 Ultimate.

4- اگر شما جزو افرادی بوده اید که قبلآ ویندوز ویستا نسخه آزمایشی (Beta) را استفاده کرده اید و حداقل “یک مورد خطا” را به مایکروسافت گزارش داده باشید تبریک می گوییم زیرا مایکروسافت برای شما یک نسخه رایگان از ویندوز ویستا نگارش Ultimate را ارسال خواهد کرد. ایمیل خود را چک کنید شاید نحوه ی دریافت ویندوز ویستا برای شما از طرف مایکروسافت ایمیل شده است.

5- در سایت PowerTogether webinars عضو شوید، مایکروسافت یک نسخه ریجستر شده از ویندوز ویستا را مجانی برای شما ارسال می کند.

اگر امکان انجام هیچ یک از موارد بالا را ندارید باز جای نگرانی نیست، با رفتن به [این آدرس] می توانید نرم افزاری را دانلود کنید که محیط ظاهری ویندوز XP و یا 2003 شما را کاملآ شبیه به ویندوز ویستا می سازد. این نرم افزار علاوه بر محیط ظاهری ویندوز شما، نوار ابزار ها، آیکون ها و حتی صفحه بوت سیستم شما را تغییر می دهد.